تبليغاتX
دیگران


 

 

 

 

 از زندگی از این همه تکرار خسته ام

 

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

 

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

 

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

 

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

 

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

 

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

 

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

 

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

 

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

 نویسنده: محمد

 



 

 

 

 



 

به همیشه سنگ صبورم



درك تنهایی و دلتنگی ام
یك دنیا صبر می خواست و مهر
و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتی

ای معنی سبز تمام كلام ناگفته ام
تو را تا هنگام كه نفسی در كنج سینه باشد
با همه وجود و با دستان خالیم
به خاطر خواهم داشت ...

آسمان هم مهربانی نگاهت را وام گرفته
در ترنم باران و نم اشكت چه پاكی نهاده
اما دیدگان این همیشه غصه دار باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد
پس با دستانت مهربانی زدودن اشكها را برایم به ضیافت بخوان
تا بگویم با این لبهای ترك خورده از عطش محبت
تو را تا آن هنگام كه جانی در بدن باشد
به خاطر خواهم داشت...!

 نویسنده: محمد

 



 

 

 

 



 

اینم واسه تو

چه احساس خوبیه وقتی می دونی یکی واقعا دوست داره! نه دوست داشتن کسایی که بخوان به چیزی برسن،بلکه دوست داشتنی که فقط به خاطر دوست داشتن باشه!! وقتی می فهمی که یکی خیلی دوست داره، تو چه احساسی بهت دست میده؟             من؟                                                                                                                          

من یه لبخند می زنم و از خودم راضی میشم که تونستم یه یکی بگم هنوز توی دنیا میشه محبت کرد و محبت دید.میشه خوب بود و خوب زندگی کرد،اونجوری که خدا دوست داشته باشه.میشه با همدیگه اونقدر خوب باشیم که نزاریم چین و چروک اخم روی پیشونیمون ،گرد و غباری رو که عقربه ثانیه شمار زمان به هوا بلند کرده ،رو خودش نشون بده! وقتی لبخند یکی رو خس می کنم که به خاطر من گل کرده،ته دلم آرزو می کنم که این لبخند نه تنها رو لب من و تو،بلکه رو لب همه آدما ،پرنده ها،گلا،ستاره ها،حسنی و حتی دیوای توی قصه ها بشینه! وقتی  تونستی یکی رو بخندونی و به خاطر لبخند اون دردت رو،اشکت رو پنهون کنی بدون...این یعنی دوست داشتن..!

پس منم:

  خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارمامیدوارم که هیچ وقت غمتو نبینم!

 نویسنده: محمد

 



 

 

 

 



 

این روزا نمی دونم چرا اینجوری شدهکسی دلش واسه من تنگ نمیشه...مگه من چیکار کردم؟ شایدم واسه اینه که...

 

 

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم

هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...

هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم 

زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ یــار ؛ 

نـیـاورده ســت ؟

.....

هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم 

هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

                                                

 نویسنده: محمد

 



 

 

 

 



 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت    
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 



 

درد عشق سخت تر از درد تیر است ....

این شعر رو تقدیم می کنم به دختری که هنوز هم متوجه نشده که من واقعاْ دیوانه وار عاشقشم و

 دوسش دارم :

 

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دست باد گران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی نرمیدم ، نگسستم

باز گفتم تو صیادی ، من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 



 

یه روزی یه روزگاری...

يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي مي کردن بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه حسادت از روي حسوديش به ديونگي ميگه عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري رو بر مي داره و به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه کور ميشه ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه براي همينه هرکي عاشق ميشه ديونست

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 



 

هـــــــــــــــــــــــــی روزگار پیر شدیم رفت!

تو این لاگ فقط میشینم و فکر می کنم به این که چه فرصتهایی رو از دست دادم و چه کارا که میتونستم بکنم و نکردم...! به این فکر می کنم که خوب بودن و یه رنگ بودن همه جا خوب نیست..!به این فکر می کنم که مهربون بودن همه جا و با همه کس خوب نیست...بعضی جاها مهربونی با اونی که بهش فکر میکنی براش نه تنها فایده نداره بلکه بیشتر عذابش میده !میخوام به این فکر کنم که اگه یکی بود که منو دوست داشت به خاطرش چیکار که نمی کردم..؟گفتن دوست دارم خیلی راحت شده!کلمه عزیزم واسه تمسخر به کار میره...!کجان اون دلای یه رنگ و مهربون؟کجان اون ستاره هایی که نورشون رو بی ادعا تو سفره چشامون پخش میکردن؟کجاس اون ماه که وقتی واسه جوجه کبوتری که راه خونشو گم کرده چراغ روشن میکرد به جاش نور چشاشو ازش نمی گرفت...همه این حرفام با منظوره و در مورد شخص خاصی نیست.

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 



 

                

تو مرا مي فهمي

من تو را مي خواهم

 وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است...

تو مرا مي خواني

 من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم

 و تو هم مي داني

 تا ابد در دل من مي ماني...!

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 



 

شعر من...

                  

شعر من کوچه پیچاپیچیست.....

     کوچه باغیست که تنها یک شب...

                 تو از این کوچه گذشتی مغرور!

سالها می گذرد....

    سالها در گذر کوچه نگاه  دیوار

              دیده بس رهگذران را خاموش

دیده بس رهگذران را پر شور....

       لیک ای رهگذر یک شبه کوچه تنهایی من

              جای پای تو در این کوچه به جا می ماند...!

 نویسنده: محمد و میلاد

 



 

 

 

 

 
  X close





هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385


حنـــــــــــــــــانه جــــــــــــــــــان